تو چنین خوب چرایی؟

  • ۱۶:۴۶

بهش گفتم حاضری نیم کیلو از بارم و بر داری خیلی قاطع گفت نه

رفتم سراغ بعدی، فلانی تو حاضری؟ 

نه

از هر کی پرسیدم و هر چی صحبت درباره رفاقت و معرفت و الخ بود گفتم اما هیچکدوم از این ده، بیست نفر حاضر نبود 

ته هنر همشون این بود که صادق و موقعیت شناس بودن

می دونستن برداشتن اون بار شاید براشون گران تموم بشه

#

رو کردم بهش و گفتم یه کاری کن که همون قدر که تو منو دوست داری من هم تو رو دوست داشته باشم، همه دوستانم عاقلانه صادق بودند و تنها تو صادقانه عاشق بودی و آن روز که لا تزر وازره وزر اخری، بار مرا سبک کردی 

پی نوشت: 

رجب ماه زیارتیه اما میشه یه پنج شنبه شعبان زیر بارون با هم قدم بزنیم؟

border

میم بانو
التماس دعا
دعا به دعا
رضوی ..
ندهد مهلت گفتار به محتاج کریم
گوش این طایفه آواز گدا نشنیده...
گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود
مثل اتفاقی که دیروز افتاد
گاهی اوقات فکر میکنم از قصد می خواد زیاد نگهم داره با اینکه خیری براش نداره:)
احمدی
وبلاگ خوبی دارید،  موفق باشید 
سلام
ممنون
سعادتمند باشید
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کو یک نفر که یاد دل خستگان کند؟
یا لااقل حکــایت مــا را بیــان کنــد
دنبال کنندگان 100+ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan