به منطقه نرو+خاطره

  • ۱۰:۰۴

در عملیات بصر الحریر دشمن نه نفر اسیر گرفت که پنج نفر از آن‌ها را به شهادت رساند و چهار نفر دیگر در ماه رمضان سال ۹۵ با اسرای مسلحین معاوضه شدند، یکی از این اسرا حیدر محمدی بود. مسلحین موقع اسارتش عکس شاخص فاطمیون را به او نشان داده و گفته بودند، ابوعلی کجاست؟ می‌گفت: «ابوعلی دیگر به منطقه نرو اگر رفتی اسیر نشو که برایت نقشه‌ها دارند!» +معرفی کتاب در ادامه

در مقدمه این کتاب می‌خوانیم:

ابوعلی کجاست؟

این سؤال را سه دسته می‌پرسند:

دسته اول داعشی‌ها و فتنه‌گران تکفیری هستند که در عملیات بصرالحریر، عکس شاخص فاطمیون دستشان بود و دربه‌در دنبال ابوعلی می‌گشتند. آنها مدام با ترس از اسرا می‌پرسیدند ابوعلی کجاست؟

دسته دوم دلبستگان به مذاکره و لبخند دشمن‌اند که از رزم ابوعلی و امثال او متعجب‌اند و درحال تمسخر. به اینها باشد، کل توان دفاعی کشور را تعطیل می‌کنند و ابوعلی‌ها را تنها می‌گذارند.

دسته سوم با افسوس و آرزو می‌گویند: «وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ» و افسوس می‌خورند و آرزو می‌کنند که مانند ابوعلی، روزی‌خور آستان الهی شوند و جاودانه بمانند!

فروش در پاتوق کتاب و یا  مسئول فروش ۰۹۱۹۹۰۳۸۲۷۰

توی این چاپ جلدش فرق کرده

+خلاصه اگه می خواهید با نحوه رفتن ایرانی ها به سوریه(بسیجی ها) اشنا بشید گزینه خیلی خوبیه

+یک خاطره از ابوعلی علی در نظرات اومده (البته توی کتاب نیست)

دچـــــ ــــــار
شهادت ... یک لباس تک‌سایز است. آدم باید اگر خیلی بزرگ است کوچک تر بشود تا به آن سایز برسد که بتواند شهید شود یا اگر خیلی کوچک است باید خودش را بزرگ کند. خیلی بزرگ بودن هم مانع شهادت است، و خیلی کوچک بودن هم مانع شهادت است.+منبع: مصاحبه شهید سیدحسن حسینی، نبرد پالمیرا، دقیقه آخر

حکیم فاطمیون
ابوعلی یه خاطره با لهجه مشهدی ازش داره خیلی قشنگه
این خاطره سید حکیم (سید حسن حسینی) از زبان ابوعلی
روز قبل شهادت جواد محمدی، گفتن سید حکیم بی خبر اومده رفته تو یک خونه ای تنها...
با رضا ..... رفتیم سراغش دیدم مثل این اساتید پیرکهنه کار کانگ فو نشسته رو به دشمن داره رخت تو تشت میشوره...
بقلش کردم گفتم سید اینجا چکار میکنی چه بی خبر.....
یک نگاه خیتی بهم انداخت گفت همچی حرف مزنی انگار یک عمره تو اینجایی ما دفعه اولمانه آمدم جنگ....
هر دو خندیدیم و دوباره همو بقل کردیم...
گفت افغانی آمدی یا ایرانی...گفتم هر دوش...گفت جای رفیق دیوانت حسنم(شهید قاسمی) خالی...
حیف شد کم جنگید ولی با کیفیت جنگید و دوباره خندید...
اون روز حرف زدیم...بهش گفتم میخوام یک مرصد روزانه بزنیم،این خونه ی تو 2طبقه است به نظرم دیدش خوبه...بریم پشت بام یک کارشناسی بکن...
با سید حکیم و رضا... رفتیم رو پشت بام و منطقه را براش توضیح دادم...
خیلی ریز و با جزئیات مواضع دشمن...
چند مرتبه وسط توضیحاتم بر میگشت نگاهم میکرد....بعد یهو گفت اینا همه ر خودت فهمیدی یا کتابشه خواندی و بعد بلند زدیم زیر خنده...
بعد گفت دمت گرم خوب سوار منطقه شدی... میای برم تدمر....گفتم رفیقام اینجان خیته نمشه....گفت مو اینجه ر نمشناسوم اعصابوم خورده موخام بوروم تدمر...اینجه به درد مو نموخوره...مال خودتان....
همین اثنا یک صدای شتلق اومد و یک گلوله بین صورت هر دومون  نشست رو دیوار که خاکش تو چشم هر دومون رفت...رضا.... داد زد بخوابید تک تیراندازه...
من مخم تاب برداشته بود گیج بودم هنوز که رضا داد زد بخوابید دیگه...
من تازه دوزاریم جا افتاد خوابیدم ولی سید حکیم پلک نزد حتی عکس العمل نشون نداد...بعد با یک آرامشی گفت بی خیال بابا دارن با تیرجنگی مزن و بعد زد زیر خنده....
بهش گفتم سید مدونی الان ما مثل او اولای پاندای کنگفو کارم و تو مثل استاد اود وی(لاک پشت) ممانی...
یک کلاس آرامش درون بزار برامان...چکار کنم مثل تو بشم.....خندید گفت باشه ولی اول دستاته از اسلحت جدا کن تو جیبت کن...
من فکر کردم ماخاد شوخی کنه بگه حالا از تو جیبت دستته به کمرت بگیر تا ترست بیریزه و ازی حرفا😄😄😄.... ولی بعد گفت گذاشتی تو جیبت؟!
 بزار دیگه ....
گفتم باشه گذاشتم حالا چی ...گفت اینو میگم که انجام بدی خدا بدونه اتکات به اسلحت نیست و به خداست...
همچی تو 1000 متری دشمن تو تثبیت... تفنگته محکم گرفتی و همچی آماده به شلیک نشستی که مگی چه خبره....
وقت وقتش تو عملیات تو 2 متری دشمن مفهمی که او اسلحه به درد هیچی نموخوره و فقط خدایه که متونه نجاتت بده ولو با دست خالی......
روم کم شد خداییش.خجالت کشیدم...بعد با خودم گفتم ،دهن سرویس،حسنم همیجوری به کشتن داد....دستامه از جیبوم دراووردوم و دوباره چسبیدوم به اسلحه...با خودم گفتم چرت و پرت نگو بابا....خدا با همی اسلحه به دادت مرسه دیگه ... خودش که نمیه برت خشاب پر کنه یا گرا بده....از طریق همی آتوآشغالیه تو دستمان مادر دشمنه به عزاش منشونه...
همچی حرف مزنه که انگار 3 بار شهید شده....بعد یک ساعت دیگه گپ و گفت کردیم و از هم جدا شدیم...البته یک ساعت بعد رفتم دنبالش و بردمش مرکز مستقرش کردم...ولی در کل دلاوری بود....
شادی روحش صلوات...
خانم اشک
جنابِ ابوعلی کیه؟ 
شهید مرتضی عطایی

فاطمیون با تلاش های رسانه ای او شناخته شد
خانمِ میم
شهدای مدافعِ وطن...
مدافع وطن لفظ کافی ای نیست
خانمِ میم
اتفاقا کاملا هم کافیه.اون مدافع حرم اشتباهه
لازم هست ولی کافی نیست
هیچ کدوم
خانمِ میم
دراینکه نمیشه روی کار ارزشی هیچ شهیدی اسم گذاشت شکی ندارم.
ولی مدافع حرم کاملا اشتباهه استفاده ازش
چه دلیلی دارین؟ که بشه این حرف رو به دیگران هم زد؟
خانمِ میم
خب اول ازهمه اینکه داریم دروغ میگیم
چون دفاع از حرمو بهانه کردیم وگرنه کیه که ندونه بخاطر اینکه جنگ تو کشور خودمون نباشه مجبوریم جنگ و خارج از مرزهامون ادامه بدیم.
دوما این که خیلی از نظرم غیرقابل درکه که بخاطر خراب نشدن ضریح حضرت زینب کشته بدیم...ایشون قطعا خودشونم راضی نیستن کسی واسه مرقدشون کشته بشه.
همون که میرن تو جنگ شرکت میکنن یعنی دارن بخاطر همین عقاید میجنگن.
سوما شهید مدافع وطن برای آروم کردن دل به شخص خود من که از دست دادن کسی و تجربه کردم در این راه آرام بخش تره.
شاید دورنمای حضور از نظر درجات بالا و افرادی که جزییات جنگ رو ندونن برای خودمون باشه
اما انگیزه خیلی از این افراد برای رفتن به سوریه حضرت زینب بود، و خودشون بارها گفتن پس دروغ هم نیست
اما دفاع از وطن کافی نیست بسیاری از افراد اصلا به این فکر نمیکردن داعش بیاد به ایرانف خون مظلومان اونجا می کشیدشون برای مبارزه
بوسنی افغانستان یمن و خیلی جاهای دیگه
اصلا همین کتاب رو بخونید از زبان خودشه کاملا یه ماه قبل شهادت اومده خودشو تعریف کرده و با رفتنش به سوریه شهید شد
فرمانده گردان عمار وقتی بهش گفتن اگه زنت مخالفت کنه چیکار می کنی نگفت امنیتمون مهمه براش توضیح میدم برای آینده خودش و کشوره یا مظلومان در خطره
خیلی قاطع گفت همسر و بچه هام فدای یک کاشی حرم بی بی
پس نمیشه گفت دروغه
دوما رو هم که بالاتر گفتم صد رو داشته باشید نود هم شامل میشه
سوما هم انگیزه من برای آرامش با دیگران فرق داره
حتی اگه خیلی ها دلیشون مثل دلیل من باشه
خانمِ میم
دراینکه هر شخصی میتونه اعتقادات خودشو داشته باشه هم شکی نیست.
منظور از دروغ این بود که اصل ماجرا چیزه دیگریست.
درضمن من کسی که فدای کاشی میشه رو به هیچ عنوان نمیتونم درک کنم.
ولی مسئله من سراشخاص نیست سر یه اسمیه که شدیدا روی اعصابه.یه خود گول زنی عمیقی پشتشه.
خود گول زنی نیست چرا که برخی مکان ها علاوه بر تقدس محور اجتماعات انسانی هم هستن و خودشون عاملی برای حرکت به سمت حق هستن
مثل مکه
کربلا
زینبیه
و....
اصلا حضور حضرت زینب و مزارشون بساط بنی امیه رو چیده و مردم به خاطر مانوس شدن با این بارگاه به علوی مذهبی کشیده شدن
پس این حرف حرفی واقعیه
خانمِ میم
برادر من این حرفه شما و حزب شماست.همه اینطور فکر نمیکنن!۶ میلیارد جمعیت کره زمین مسلمون نیستن!حرمم ندلشتن.والا به خدا زندگیاشون بهتر از ما نباشه بدترم نیست!
یه سری از باورا برای خودتون قشنگه به خدا
یکم از اون اجتماع حذبیتون بیاین بیرون.
اتفاقا برای آزادی یکی از شهرهای مسیحی جدیت بیشتری داشتن
من پایین اسمی از اسلام آوردم؟
قبل از اینکه بگید باورتون به درد خودتون می خوره اصلا بخونید چی نوشته شده بد نیست به خدا
بعد 6 میلیارد به من ربطی نداره
حرف سر این بود خود مدافعان حرم! چی فکر می کنن
شما گفتی دوست داری بهشون بگی مدافع وطن
من نوشتم خودشون میگن و در وصیت می نویسن مدافع حرم
تاریخ نگاری باید مبنای واقعی داشته باشه نه اینکه سلیقه خودمون رو بنویسیم و باقی رو حذف کنیم
خانمِ میم
اول اینکه خوبه کامنتتون دقیقا همون بالا هست نوشتین عاملی برای حرکت به سوی حق و پایین ترش نوشتین حضور حضرت زینب باعث فلانه....
به نظرم شما قبل از اینکه واکنش نشون بدین یه نگاه به جواباتون بکنید!من در جواب حرف شما اون حرف و نوشتم!!!اون کسی ام که باید دقت کنه شمایید نه من!!
مضافا اینکه منم در جهت همون دفاع از اسم مدافع حرم اونو نوشتم!شما نمیتونید مسائل رو به هم ربط بدین به من ربط نداره!!!
تاریخی که امثال شما نوشتن به درد خودتون میخوره!
کلمه اسلام رو توش پیدا نکردم!
کاش چند نفر که مثل من هستن رو به من معرفی کنین تا بشناسمشون
خانمِ میم
امثال شما یک مجاز از یک سری آدماست!
خب تاریخی که باعقل جور درنیاد و ۶ میلیارد نمیپذیرن دیگه برادرِ من
میگین تاریخ نگاری باید مبنای واقعی داشته باشه و سلیقه خودتو ننویس 
میگم خب این تاریخم خیلی جاهاش مشکل داره نگارنده اش هم مشکل داره.مضافا اعتمادا به ساختارش از بین رفته!!!
درضمن جواب بدین جوابتونو میدما گفته باشم 
من کم نمیارم :|
امثال شما یک مجاز از یک سری آدماست!
دوست دارم امثال خودم رو بشناسم بد نیست اگه میشناسید بگید

اتهام قبلی رو مرتفع نکردید که بگذریم

میگین تاریخ نگاری باید مبنای واقعی داشته باشه و سلیقه خودتو ننویس 
میگم خب این تاریخم خیلی جاهاش مشکل داره نگارنده اش هم مشکل داره.مضافا اعتمادا به ساختارش از بین رفته!!!

تاریخ با عقل قرار نیست جور دربیاد بلکه با نحوه وقوع باید جور در بیاد
موضوع حرم مدافع حرم بودن که خودشون دلیل رفتنشون رو گفتن
یعنی خودشون تاریخ خودشون رو گفتن و نوشتن
میشه اون رو پسندید یا نپسندید اما نمیشه دلایل رو مخفی کرد یا تغییر داد
+
درضمن جواب بدین جوابتونو میدما گفته باشم
اگه دنبال کلمه کم آوردن می گردید! باشه شما برنده
خانمِ میم
منظور از جواب بدین جواب میدم این بود اگر خسته شدین کوتاه بیاین چون من کم نمیارم.
بخاطر خودتون گفتم.قرار نیست کسی واسه کسی عزیز باشه یا توقع عزیز بودنم داشته باشه حتی که این جملاتو میگین!زشته واقعا!قطعا من هم نه عصبی ام نه ناراحت.
دوم اینکه شما با تک تک مدافعان حرم حرف زدین؟؟؟؟؟؟؟؟من خودم ۹ سال یکیشونو از نزدیک میشناختم.نزدیک تر از این که میخواستیم ازدواج کنیم؟؟؟نظرشون چیز دیگیری بود.پس حرفتون به همه نسبت ندین!همه اینو نمیگن!
اتهامی نزدم شما اتهام برداشت کردی.دوتا کلمه باهاتون حرف میزنه آدم این رفتارارو میکنین امثال شماهم زیاده ماشالله تو جامعه!خوب نگاه کنین میبینین به دوتا حرف نرسیده جوابتو به بدترین شکل ممکن میدن!!

اگر موضوعتون مدافع حرم یا وطن بودنه از خودشون می پرسم و بحث روشنه نیاز به فلسفه بافی و ... نداره همون پسند یا ناپسند بودنش شاید جلوه کنه

حواشی بحث هم که به امثال من وارده اینجا موضوعیت نداره

گفته بودید به درد خودتون می خوره
گفتم امثال من رو که خوب میشناسید معرفی کنید تا این حرف ها رو فقط به خودمون بزنیم چون به درد کسی دیگه نمی خوره

چرا فکر می کنید الان من نسبتی به کسی دادم؟
متن کتاب حرف های یه شهید مدافع حرمه خودش درباره خودش حرف زده
خودش داره به خودش نسبت میده
چرا فکر میکنید من دارم مواضعی میگیرم که باید ضد اون جواب بدید حتی اگه اون موضع گرفته نشده باشه اون رو فرض بگیرید با کلماتی مثل امثال شما و الخ؟
!زشته واقعا!قطعا من هم نه عصبی ام نه ناراحت.
خیر زشت نیست که عصبی و ناراحت نشد مگر از دست دوستان، دوستانم امثال خودم هستن، آدم حق داره از دست امثال خودش ناراحت و عصبی بشه اما دیگرانی که شناختی به درونیاتشون ندارم من رو نه ناراحت می کنند نه عصبی



خانمِ میم
وای خدا.عجبا!!!
بحث کلمه ی مدافع حرم شد ماهم بحث کردیم راجع بهش.بحث اصلا به شهید خاصی نیست.فقط منم نظرمو گفتم راجع به یه کلمه اش شما گفتین کافی نیست منم درادامه توضیح دادم.همین
چرا اینقدر شلوغش میکنین؟
من ضد چیزی جواب ندادم فقط جواب خودتونو دادم.در نوشتار لحن مشخص نیست شما اشتباه برداشت میکنین وگرنه والا من قصد تخریب ندارم.نه شما و نه هیچکس دیگه! 
من منظورم چیزه دیگه ای بود شما چیزه دیگه ای برداشت کردین و جواب دیگه ای هم دادین.
شما مدام جبهه میگیرین.درهر صورت مهم نیست دیگه

ولی در اخر معرفی نکردید
من به شدت مشتاقم خودم و کسانی که شبیه به خودم هستن رو بشناسم
من توی خیلی از شهرها دنبالشون گشتم اما کمتر پیدا کردم
پس بهم معرفی شون کنین
نوشین
فکر کنم خانم ایشون بودن که اعتکاف امسال اومدن دانتشگاه ما و برامون خاطرشونو گفتن  عالی بود ...  همون شهیدی ک همسرش بالای پیکرش صحبت کرد و اشکی از چشمان بدن بی رو حش چکید ... برام جالب بود زندگیش
اون قسمت دوم رو نمی دونم اگه خاطره رو دارید یا راوی اون بخش رو می دونید ممنون می شم بگید
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کو یک نفر که یاد دل خستگان کند؟
یا لااقل حکــایت مــا را بیــان کنــد
دنبال کنندگان 300+ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan