نه یک قدم که تمام ردپاها مال توست

  • ۲۰:۴۴
تازه فهمیدم چقدر در اشتباه بودم
همیشه فکر می کردم تو یک قدم جلوتری
دیروز فهمیدم آن یک قدمی که عقب بودم مانع دیدن آغوش باز و قدم های پیوسته ات بود
الان که با هم در دریای افکار قدم میزنیم رد 9 قدم از تو را جلوتر از خود میبینم
یقین دارم آنقدر صبور نبودی تا منتظر آن یک قدم از سوی من باشی و آن را نیز خودت برداشتی*

+
شب میلاد فکر کردم فقط من دلتنگم
توی معراج به خیال اینکه تنها خواهم بود نشستم اما سرشار از خاطرات شهدا و امام رضا شد در کنار جمع کوچکی که به عشق او آمده بودند

* به گمانم حدیثی قدسی در این باره دارم

اعجاز تو را باور می کنم

  • ۰۰:۱۱

اگر در ازل به تو گفته باشند از میان تمام هستی کسی را برای خود انتخاب کن

و تو تمام خواستنی های هستی را در عمق چشمانش دیده باشی و او را به برادری ات برگزیده باشی، آن لحظه بر تو چگونه می گذرد

.

گفتی همه عزیزانم را میدهم

مسلم رفت اما او هنوز  هست

علی اکبر رفت و او هست

حتی قاسم رفت و هنوز...

.

حسین تو از میان همه او را انتخاب کرده بودی

اما چرا گره از کلام باز نمی کنی؟

.

.

اینجاست که من اعجاز آن دردانه را باور می کنم

کسی که بزرگترین گره ها را وا می کند

یک کلام گفتی عمو آب

و او رفت تا امانت پدرت ادا شود

.

.

پی نوشت:

حاجت گرفتن یک راه دارد: از رقیه تا اباالفضل

کو یک نفر که یاد دل خستگان کند؟
یا لااقل حکــایت مــا را بیــان کنــد
دنبال کنندگان 100+ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan