تا مرز خاموشی۱

  • ۲۱:۳۰

سرم رو از سجده بر داشتم 

دیدم روبروم نشسته، دو تا دستش رو هم گذاشته زیر چونه اش و به من زل می زنه

سلام دادم و پرسیدم چی شد

گفت میشه دستتون رو بدید ببوسم

گفتم این منم که باید پای تو رو ببوسم

پرسید چرا مادر

گفتم به خاطر سلاحی که به دوش شماست  ما نماز می خونیم و قرآن در بینمون احیا شده

ادامه در پست بعد...


پی نوشت:

داریم چنین مکالمه مادر و فرزندی ای...؟


تسنیم ‌‌
چرا ادامه در پست بعد؟؟؟
توی مسیرم
حیفم اومد هیچی ازش  نذارم

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کو یک نفر که یاد دل خستگان کند؟
یا لااقل حکــایت مــا را بیــان کنــد
دنبال کنندگان 100+ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan