برای چی رفت

  • ۱۸:۰۰

 قرعه مصاحبه من افتاده بود با خونواده شهید شمس آبادی

یه پسر پنج شش ساله‌ی تپل مپلو داشت

توی اتاق بودیم سوال پرسیدیم تا ببینیم چه ذهنیتی از باباش داره

وقتی باباش شهید شد به گمانم هنوز به دنیا نیومده بود اما جملاتی درباره باباش شنیده بود

لب که باز کرد همراه بغض گفت بابای من برای دو چیز رفت

خیلی سخت بود حرفش رو ادامه بده ما هم انتظار نداشتیم حرف های پیش رو رو از یه بچه پنج شش ساله بشنویم

یکی حجاب که الان نیست

یکی هم قرآن که فقط روی طاقچه هاست

ترکیدن بغضش را ندیدیم، بعد گفتن این کلمات وقتی بابغض از اتاق خارج شد؛ بغض او در گلوی ما شکست.


به نقل از یکی از دوستان

صـــا لــحـــه
کی بهش اینا رو گفته!؟ 
چرا دین رو توی این دوتا مساله براش خلاصه کردند؟
خیلی ناراحت شدم.
وصیت باباشو که می خوندن، شنیده 
اطرافشو نگاه کرده دیده کسی سراغ قرآن نمیره
و مسئله پوشش برای اطرافیان جدی نیست
دلش شکسته
صـــا لــحـــه
هیییعی...
سخته...
هم کارِ شما، هم تحملِ اون چیزا برای اون بچه.
اجرکم عندالله
یادم رفت اضافه کنم

به نقل از یکی از دوستان
انـ ـــار
خدا ان شالله دل شون را آروم کنه... 
دیروز یه دختر شهید می گفت فکر کنم برادرم راحت تر باشه چون بابا رو ندیده و خاطره نداره

دلم نیومد بگم چقدر سختی خواهد کشید
ن. .ا
سلام رفیق

خدا به شما سعه بده بابت این کارها...
عید غدیر مهمون یه سری از طلاب بودم...
یکیشون خیلی به دلم نشست... یه چیزی گفت که خیلی به نظرم درست اومد... از علتش پرسیدم اون گفت نمیدونه:
میگفت: آدما خیلی با هم متفاوتن... هر آدمی توی یه سن خاصی به آرامشی میرسه و بعد از اون آروم شدن عقلش رشد عجیبی میکنه... میگفت بعضیا بعد از ازدواج به این آرامش میرسن... بعضیا بعد از فرزند دار شدن... بعضیا توی چهل سالگی... بعضیا بعد از یه شکست هایی در زندگی...

میگفت نمیشه نفهمیدن آدما رو توی یه برهه ای از زندگیشون یا تا اون برهه از زندگیشون رو ملاک قضاوت قرار داد...
بعد در مورد خودش گفت من توی دوران راهنمایی و دبیرستان به زور عربی رو قبول میشدم... زبان انگلیسی رو هم همینطور... از ریاضیات خوشم نمی اومد...
اما از یه جایی به بعد اونقدر به عربی علاقه مند شدم که خیلی از مقالاتم رو عربی مینویسم ... متون عربی رو ترجمه میکنم... بسیار مشتاقم برم دنبال یاد گیری شعب مختلف ریاضیات...

و من واقعا متوجه آرامش درونی و ارتباطش با خلوتش میشدم...
ازش پرسیدم چرا آدما هر کدوم توی یه سنی و برهه ای به این آرامش و عقلانیت میرسن؟ چرا زمانش مشخص نیست؟
گفت: نمیدونم...
سلام
چطوری یا نه
چه خوب
اتفاقا منم نمیدونم ولی مطمئنم توفیقی از خداست که سه تا عامل اصلی بلاعث جذبش میشن
اگه بهت بر نمی خوره اون عواملش رو هم نمی دونم ؛)
ن. .ا
دلت آب
خیلی خوش گذشت :)

میگفت عامل اولش اینه که.... (مکثی کرد)
بذار از دومی شروع کنم:
عامل دومش که خیلی مهمه... (مکثی کرد)
نه سومی مهمتره... از سومی میگم:
عامل سوم اینه که... (مکث)

متاسفانه هر سه تا یادم رفت :(

من فقط موندم چطور سه عامل داشتنش یادت مونده... چهارتا نبود؟
یادم مونده بود که به تو بگمشون :)
رزمنده ..
سلام مومن. جزاکم الله خیرا


عرض کنم که بچه ها بالاخره از پدر و مادرشون الگو می گیرند دیگه...حالا سن و سالش فرقی نمی کنه...برای هر کس در هر سنی ممکنه اتفاق بیفته که به منش پدر و مادرش برسه...


عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی
سلام
مثلا اگه پیامبر رو باباشون حساب کنن
بازم الگوی عینی میشه یا سخته؟
gity -brn
بچه ها همه چیو خوب متوجه میشن!
مثل بزرگترها هم همش اهل تعارف نیستن!
اجرتون با خدا

عاقبت بخیر باشید
خیلی خوبه که ساده و بدون تعارفات ظاهری هستن
... به دنبال حقیقت ...
کاش لایق بشیم...کاش
به نظر لیاقت پیدا کردن هم هدیه از طرف خودشه
امیر
ممنون از سایتتون، مطالب خوبی دارید
سلام علیکم
ممنون
مرتضا دِ
بنیاد شهید کار میکنی؟
کاش بنیاد شهید از این کارها هم بکنه
نمیدونم
نه
نمی دونم بنیاد چیکار میکنه(کدوم کارها رو میگی)؟
مرتضا دِ
ثبت خاطرات
حفظ آثار ظاهرا انجام میده
جمع آوری خاطرات اما یه زمانی فقط جمع کردن
انگار جمع اوری برای حذف بود!
آشنای بی نشان
جالب بود و قابل تامل
ممنون
شگفتی های این عرصه تموم نشدنیه
اجاره آپارتمان مبله در تهران
خدا رحمت کنه همه شهدارو ... و مارو هم ثابت قدم در راهشون بکنه ...
___________________________
اجاره آپارتمان مبله در تهران
https://eskanbama.com
ان شالله
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کو یک نفر که یاد دل خستگان کند؟
یا لااقل حکــایت مــا را بیــان کنــد
دنبال کنندگان 100+ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan